تبليغاتX
زندگی تاتا خرگوش ها...

زندگی تاتا خرگوش ها...

نمی دونم.....!

بدبختی

هووووووووووووووووووووورا! یعد یه ماه سخت و جان کاه و طاقت فرسا امتحانامون تموم شد ولی.....:


1- آزمون جامع مونده که هیچ کس نمی دونه دهمه یا هفدهمه یا بیستم

2- مسابقه علمی که هفته ی دیگه باید تحویل بدیم کارامونو ولی هیییییییییییییییییچ کاری نکردیم.

3- (این تیکه رو معلم های گرامی علوم اجتماعی نخونن لطفا!)

کارسوق که تا حالا هیچ کاری نکردیم براش . می خوایم بافت قدیمی شهر مشهد و حرم امام رضا رو درست کنیم!

4-( دبیر محترم حرفه ! لطفا از روی دو خط بعد بجهین برین پایین!)

حرفه هم که خودشو این وسط چپونده... اه! باید دو هفته ی دیگه یه ناهار سنتی بپزیم.( آخه چه کوفتی درست کنیم؟ لابد آبگوشت یا قورمه سبزی...) و تا اول اسفند هم باید یه اتوبان درست کنیم!!!!

5- خوارزممممممممممممممیییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!


احیانا ما یه ذره بدبخت نیستیم؟ چرا هستیم.


                              

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 15:19  توسط تاتا خرگوشی  | 

مکالمات من و رنگل 5

امروز - یعنی روزی که فرداش امتحان اجتماعیه-:

من: رنگل 5 !بیا با هم پای تلفن  ارکان حکومت ها رو بگیم.

رنگل 5 : باشه. خوب ... ام.... سلطنتی مشروطه؟

من : بلاه بلاه بلاه بلاه بلاه! سلطنتی مطلق؟

- بلاه بلاه بلاه بلاه بلاه بلاه!

.

.

.

.

(بعد از 1 ساعت:)

رنگل 5 (در کمال جدیت): یه نکته ی مهم که درباره ی جمهوری اسلامی اینه که چون در اون قوانین اسلامی رعایت می شه بالاترین سطح دموکراسی رو داره... 

من: هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

رنگل 5: مهتا جون... الان پای تلفنیم  بنابراین بالاترین سطح دموکراسی رو داره.

من: آههههههههههههههههههههاااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!(می خواستم بگم آهان ولی بیشتر پرسشی شده بود!)

رنگل 5: همین که گفتم!

من: آهان

رنگل 5: ارکان حکومت جمهوری اسلامی؟

من: مقام معظم رهبری ، ...

_ الللللللللللللللللللهم صلی علیییییییییی محممممممممممممممد ....

_البته صلوات فقط در شان پیامبر اسلامه ولی خوب در این یه مورد هیچ اشکالی نداره...

_ اوووووووووووه! البته!

_بعدی می شه : رئیس جمهور گرام.... و در آخر:عالمان فقیه ارجمند

_ عالمان فقیه به وسیله ی چه کسی انتخاب می شوند؟

_ خدا آنان را انتخاب می کند! آنان از قبل در پیشگاه خدا جا رزرو کرده اند....

.

.

.

.

من : رنگل 5! الان 1 ساعت 10 دقیقه و 11 ثانیه س کهداریم فک می زنیم...

رنگل 5: نخیر ! 1 ساعت و 10 دقیقه و 20 ثانیه 21 ، 22 ، 23 ، ...

من: 12، 13 ، 14 ، 15 ، ...

____ و وقتی دیدیم به نتیجه نمی رسیم تصمیم گرفتیم که یهو خداحافظی کنیم ___

من: 46، 47، 48، ...

رنگل 5 : 55، 56 ، 57،...

دوتایی با هم : خداحافظ!

و در کمال تعجب گوشی ها رو قطع کردیم !


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 19:8  توسط تاتا خرگوشی  | 

همتون منو ناامید کردین! (حتی شما خواننده ی عزیز!!)

بدون شرح (از روی موضوع حدس بزنین چه اتفاقی افتاده...)

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 14:2  توسط تاتا خرگوشی  | 

امتحانا!

فکر کنم از موضوع فهمیدین منظورم چیه...

امتحانا......واویییییییییلا! واوییییییییییییلا!

فردا امتحان قرآنه.

خدا به خیر بگذرونه....

دارم به این فکر می کنم که این وبلاگو حذفش کنم. لطفا همگی مراجعین کامنت بذارن (حتما حتما) می خوام ببینم کیا به این وبلاگ میان. و می خوام مطمئن بشم از آدرس وبلاگ جدیدم (وبلاگ ببعی نامه(گروهیه تقریبا)) خبر دارین یا نه. احتمالا پست بعد اختتامیه ی این وبلاگ خواهد بود. اگه هم وبلاگو حذف نکردم دیگه توش پست نمی ذارم. پس حتما حتما حتما حتما حتما کامنت بذارین و بعدش هم حتما حتما حتما حتما برین توی آدرس وبلاگ زیر کامنت بذارین. (اجباریه!!) خواهش کردم!!!!

www.baabaei.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 19:47  توسط تاتا خرگوشی  | 

تنگل و دنگل تنگل و زردابه و شنگل


یکی بود یکی نبود... یه منگلی بود. یه جنگلی بود. این دو تا جوون خوشگل زنگ فیزیک توی آزمایشگاه یه دل نه 100 دل نه 1000 دل عاشق هم شدن... تصمیم گرفتن که با هم ازدواج کنن و حاصل این ازدواج تنگل گوگولی مگولی خوشگل ملوس بود....

تا این که یه روزی منگل و جنگل دعواشون شد... منگل می گفت: تنگل بچه ی توئه! تو پوشکشو عوض کن... جنگل می گفت: نخیر بچه ی توئه! تو باید شیرش بدی...خلاصه.. انقدر این دعوا شدت گرفت که تنگل بیچاره تصمیم گرفت از اونجا فرار کنه به میدون جنگ. منگل و جنگل وقتی فهمیدن که کار از کار گذشته بود. تصمیم گرفتن با هم آشتی کنن. یه ماه تموم اثری از تنگل نبود . تنگل مفقود الاثر شده بود...

تنگل یه داداش دوقلو داشت به اسم دنگل تنگل و یه خواهر ناطنی سر راهی به نام رنگل 5 و یه ندیمه به نام رنگل 1... یه روز که منگل غایب بود...(!) جنگل و رنگل 5 و رنگل 1 رفتن برای دنگل تنگل خواستگاری...دنگل تنگل با یه دختر گنده به نام زردآبه عروسی کرد.

دو روز بعد که منگل اومد یهو سر و کله ی تنگل پیدا شد... همگی از خوشحالی به افتخار تنگل عزیز جشن گرفتن بعد یهو منگل دید زردابه حامله شده و  سه قلو داره... منگل از زردابه خوشش نمیومد. به خاطر همین یه روز زنگ حرفه با مداد سوراخش کرد. زردابه گفت :پیییییییییییییییییییییییییییییییییس! و این دیگه نفس آخرش بود...از اون 3 تا بجه ی دنگل تنگل فقط یکیشون سالم در اومد به نام شنگل...

جنگل به خاطر این کار منگل ازش طلاق گرفت و گفت که اجازه نمی ده به نوه ش دست بزنه. به شرط این که منگل تاوان کارشو بپردازه... قرار شد که اگه منگل 1 روز جنازه ی زردابه رو روی سرش بذاره  بتونه 3 هفته ی بعدش به نوه ش یعنی شنگل دست بزنه و دوباره با جنگل عروسی کنه. البته ناکفته نماند که جنگل و منگل با هم نقشه کشیده بودن که موقع زایمان زردابه به قتل برسوننش ولی چون منگل طاقت نیورده بود زود تر اونو کشته بود!!!!

منگل شرطو پذیرفت  و قرار شد 19 هم ماه آینده به شنگل دست بزنه...

بعد از اون جنگل و منگل و رنگل 5 و رنگل 1 به دنبال یه زن دیگه برای دنگل تنگل گشتن. و ننگل رو پیدا کردن. ولی چند دقیقه ای از ازدواجشون نگذشته بود که با هم دعواشون شد و ننگل دنگل تنگل رو شوت کرد... به خاطر همین قرار شد که فعلا تنگل زن نگیره... البته دنگل تنگل یه زن دیگه به نام بنگل کرد که با وجود عشق فراوانی که به هم داشتن پیوندشو زیاد پایدار نموند چون یه اتفاق وحشتناک افتاد. یه معلم بسیار بببببببببببببد به نام صنگل خنگل اومد و تنگل و دنگل تنگل و بنگل و حتی جنازه ی زردابه رو انداخت زندان....!!!!!

فعلا همه ی اینا توی زندان به سر می برن. ولی من قول می دم زنگ ورزش همشونو نجات بدم....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 18:5  توسط تاتا خرگوشی  | 

قضیه ی منصوریا کلا...

اینو من و ارغمبو سر کلاس معماری اثبات کردیم. در ضمن به سوالاتتون پاسخ داده می شه...!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 17:36  توسط تاتا خرگوشی  | 

پروزه مون....

ما پروزه ی آفتاب امسال (یعنی سال دوممون) با رعنا و نیکی و فائزه و ثمین اثر آلوئه ورا بر درمان زخم بود. حالا پروزه ی ما رو زدن به برد واحد پزوهش به عنوان یکی از پروزه های برتر 2 سال پیش و اسم یه نفر دیگه رو به جای ما زدن... آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من مطمئنم که اشتباه شده............ پروزمونو دزدیییییییییییییییییییدن!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 17:24  توسط تاتا خرگوشی  | 

امتحان عربی

می دونین چی شد؟ امتحان عربی هماهنگ داشتیم و خانم زریو مراقبمون بود. من زود تر از همه برگه مو دادم و مطمئن بودم همه ش رو درست نوشتم... ولی وقتی رفتم پایین خانم زریو به بچه ها گفته بود: ببینین بچه ها! دوستتون زود برگه شو داده کلی بی دقتی دارهههههههههههههههههههههههه...! اوهو اوهو! آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 16:54  توسط تاتا خرگوشی  | 

عکس از گوتوس و دیمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 16:43  توسط تاتا خرگوشی  | 

عذر خواهی

چند روز بود هی پانیذ بهم می گفت برای کامنت گذاشتن توی وبلاگت باید پسوورد بدیم. برو درستش کن. آخرش دیروز فهمیدم که به خاطر قالب جدیدم بوده (قالب گوتوس) به خاطر همین اگه تازه اومدید به وبلاگم و هیچ عکس خرسی بالای قالبم نمی بینین لطفا تعجب نکنین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 16:24  توسط تاتا خرگوشی  |